هر وقت دلم واسه محمد تنگ میشه میشینم 310تا اس.ام.اسی که واسه هم فرستادیمو میخونم. الانه که داشتم میخوندمشون رسیدم به این یکی.
واسش فرستادم:
-شما طبق قانون 24، ماده ی 5 از قوانین عشق به حبس ابد در قلب من محکومشدی، آیا اعتراضی هم دارید؟
واسم فرستاد:
-من هنوز جوونم، میشه یه رحم کنی این بار از گناه من بگذری قول میدم دیگه قانون شکنی نکنم
واسش فرستادم:
-نه، هیچ گذشتی نیست. امکان نداره بذارم از زندانه قلبم بری بیرون.
واسم فرستاد:
-من اعتراض دارم جناب قاضی، قانون 24 عشق ناجوانمردانه بر علیه من گرفته شده، من از دادگاه درخواست تجدید نظر دارم.
واسش فرستادم:
-تقصیر خودته چرا بی اجازه قلب منو دزدیدی؟ حالا همونجا زندانی میشی تا دفعه ی آخرت باشه.
واسم فرستاد:
-ببخشید دیگه دفعه آخرمه، دیگه این کارو نمیکنم. منو آزاد کن. التماس میکنم.
واسش فرستادم:
-یعنی انقدر بهت بد میگذره؟ اگه اینجوری خوشحالتری من حرفی ندارم. (دروغ میگفتم دلم نمیخواست هیچوقت از پیشم بره)
واسم فرستاد:
-دارم باهات شوخی میکنم، اگه ناراحت میشی باشه باهات شوخی نمیکنم جناب قاضی من تا ابد در این زندان به میل خودم میمانم، بدون هیچ اعتراضی، فقط آب و غذای خوشمزه یادتون نره. (دروغ میگفت با میل خودش تنهام گذاشت و رفت)